مرتضى مطهرى
58
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
حالا حاجى مىگويد : وجود ، چه حقيقت وجود و چه مفهوم وجود ؛ حقيقت وجود هم چه فرد سعى او ( مثل كلى افلاطونى و ارباب انواع ، كلى به آن نحو كه اينها حرف افلاطون را توجيه كردهاند ) و چه فرد خاص و محدود وجود « 1 » ؛ مفهوم وجود هم چه مفهوم وجود و هستى به طور مطلق و چه حصص وجود ( يعنى وقتى كه مفهوم وجود را اضافه مىكنيم و مىگوييم : وجود انسان ، وجود آتش ، وجود هوا ، . . ) همهء اينها مغاير با ماهيت هستند : « و الفرد كالمطلق منه » يعنى مفهوم مطلق وجود « و الحصص » يعنى مفهوم وجود را كه اضافه كنيم به يك شىء « زيد عليها مطلقا » . اين « مطلقا » به آن « فرد » برمىگردد ؛ يعنى فرد وجود كه زائد بر ماهيت است اعم است از اين كه فرد عام باشد ( عام به اصطلاح عرفا ) يا اين كه فرد خاص باشد . به هر حال اين يك شعرى بوده است كه حاجى در بين مطلب آورده است « 2 » .
--> ( 1 ) . - يعنى محدود به ماهيت ؟ استاد : نه ، محدود به زمان ، به مكان ، . . . همهء اينها حدود است ؛ اختصاص به ماهيت ندارد . خود ماهيت مىتواند وجود سعى داشته باشد و مىتواند وجود مضيق داشته باشد ، چون سعهء وجود تابع وجود است نه تابع ماهيت . ( 2 ) . - چرا اين « فرد » را به معنى وجود گفتهاند ؟ استاد : فرد به همان معناى فرد است يعنى مصداق . ولى چون مصداق را در جايى مىگوييم كه يك ماهيتى تحقق دارد و چون باز ملاك تحقق و ملاك فرديت ماهيت به عقيدهء اينها وجود است نه تعينات ، آن طور كه اصالت ماهيتىها امثال هگل و يا افلاطون مىگويند ( چون حرف افلاطون اين است كه چند تا كلى وقتى به يكديگر ضميمه شدند تعين پيدا مىشود ، فرديت پيدا مىشود ، تشخيص پيدا مىشود . اما اصالت وجودىها مىگويند اگر ميليونها ماهيت هم به يكديگر ضميمه شود هيچ وقت فرد پيدا نمىشود ، تعين پيدا نمىشود ، يعنى باز هم كلى منحصر به فرد است ، كلىاى است كه ذهن فرض كرده است كه در خارج بيش از يك فرد از آن امكان ندارد ، ولى اين ملاك فرديت نيست ، فرديت فقط به « وجود » تحقق پيدا مىكند . ) ، لذا فرد را بجاى وجود به كار مىبرند ، زيرا ملاك فرديت وجود است ، ملاك فرديت ماهيت نيست . - اين فرديت همان تشخّص است به اصطلاح . استاد : بله ، در واقع همان تشخص است .